• پشتیبانی
  • 02188663515
۱۳۹۸ دوشنبه ۱ مهر
تعداد بازدید : 452

یک مدیر راهبر چگونه می اندیشد؟

برداشت و فهم رایج از رابطه مدیریت و سرپرستی این است که یک نفر، یعنی رییس بدون آنکه هیچ درون داد یا نظری از کارکنانش بخواهد یا با حداقل نظر خواهی از آنها، به آنها می گوید که از آنها چه می خواهد و انتظار دارد که آنها چه کار کنند.
نویسنده: دکتر علی صاحبی
برداشت و فهم رایج از رابطه مدیریت  و سرپرستی این است که یک نفر، یعنی رییس بدون آنکه هیچ درون داد یا نظری از کارکنانش بخواهد یا با حداقل نظر خواهی از آنها، به آنها می گوید که از آنها چه می خواهد و انتظار دارد که آنها چه کار کنند. رییس یا مدیر همچنین استانداردها را برای آنچه می خواهد تعیین می کند و خودش کیفیت کار کارکنان را ارزیابی می کند، اگر آنها کارها را آنگونه که می خواهد انجام ندهند، رییس آنها را با تهدید به اخراج یا کسر حقوق و مزایا و یا ارتقاء انگیزه مند می کند. حداقل انگیزه سازهای رایج، اضافه حقوق یا دادن پست و کار جالب تر است. 
در واقع شیوۀ سنتی مدیریت مبتنی بر پاداش و تنبیه این جنبۀ مهم انسانی را نادیده می گیرد که آدمی تنها موجودی است که دربارۀ "فکر خودش" فکر می کند. به عبارتی دیگر انسانها می توانند خود را از خودشان جدا کنند، بیرون از خود گام بگذارند و به چشم اندازه های سودمند دیگر توجه نشان دهند. 
 
 
هر انسانی در این جهان چه کارگر و یا کارمندی که زیر دست مدیر مشغول به کار است، برای خودش هدف و مقصودی دارد. وقتی که ببینند کاری که انجام می دهند یا کاری که از او خواسته شده تا انجام دهد با  نیازها، ارزش ها و اهداف آنها در زندگی ربط و پیوند دارد، آنگاه با آمادگی تمام همۀ انرژی، خلاقیت و تعهدشان را صرف تولید کالا یا خدمات کیفی می کنند. 
یک رابطه خوب و رضایت بخش بین مدیر و زیردستان که ارزش ها و خواسته های هر دو را محترم بشمارد بهترین انگیزه ساز و محرک تولید و بازدهی کیفی است. این به معنای آن نیست که تنبیه و تشویق هیچوقت کار نمی کند. اگر شغل به گونه ای باشد که نیازی به آموزش نداشته باشد و یا خیلی کم نیاز به آن داشته باشد، و کارگران یا کارکنان زیادی در بیرون بیکار بوده و برای گرفتن کار سرو دست بشکنند، افرادی که سرکار هستند سخت تر کار خواهند کرد و یا حداقل وانمود می کنند که سخت کار می کنند و پر تلاش اند و با هر نوع رفتار مدیر کنار خواهند آمد و اعتراضی نخواهند داشت.
 
 
با این وجود، حتی در شرایط بسیار دشوار که یافتن و حفظ کار مهم است، باز هم کارکنانی که فکر می کنند مدیر بالا دست آنها، به عنوان یک انسان با منزلت به نیازها و خواسته ها و ارزش هایشان توجهی ندارد، با غیبت و کم کاری یا بدکاری در برابر اقتدار رییس مقاومت از خودشان نشان می دهند. اگر کارکنان باور داشته باشند که مدیریت به آنها ارزش نمی دهد و به نیاز ها و خواسته های آنها توجهی ندارد، راههای بسیار زیادی وجود دارد که می توانند کار فرد را در سطح حداقل قابل قبولی انجام داده و هنوز شغل خود را حفظ کنند.
در روش مدیریت سنتی پتانسیل کمی برای ایجاد یک رابطۀ خوب، نیرومند و رضایت بخش بین مدیر و کارکنان وجود دارد. مدیر سنتی می تواند دست و جسم کارکنان را بکار مشغول کند ولی ذهن آنها در جای دیگری متمرکز خواهد بود (نیازها و خواسته ها و ارزش های خودشان). آنها تمام خلاقیت و انرژی خود را به کار می گیرند تا کشف کنند که چطور می توانند از زیر کار در رفته و حداقلی که می تواند رئیس را راضی نگهدارد را انجام دهند. اگر کارمندی  احساس ارزش مندی در محیط کار نکند و به این نتیجه نرسد که مدیر برای او ارزش قائل است (یعنی به نیازها و خواسته های او هم توجه دارد)، خیلی کم پیش می آید که خلاقیت خود را برای تعالی کار و سازمان بکارگیرد.
اگر مدیران می توانستند یاد بگیرند که چگونه نیروهای زیر دست خود را راهبری کنند، آنگاه خواهند فهمید که یک رابطه گرم و صمیمی، محترمانه و مبتنی بر ارزش های متقابل بین راهبر و کارکنانی که تحت سرپرستی و راهبری آنها هستند، موثرترین رابطه های انسانی است. 
 
captcha
نظر شما پس از تایید نمایش داده خواهد شد.
Load More...